تبليغاتX
ღ❤ღعاشقانه هاي شيداღ❤ღ

ღ❤ღعاشقانه هاي شيداღ❤ღ
❤کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم❤
قالب وبلاگ

♪ آدمـــ دلتـــنگــــ ؛ حرفــــ حالـ ــی اشــ نمی شـ ــود ♪

♪ لطفاً برایشـــ فلسفـ ــه نبافیـ ــد ... !!! ♪

♪ دلم تنگـــ استـــ همینــ ♪



انگشتتــــ را...

هرجــــای نقشــــه خواستــی بگـــــذار...!!

فـــرقی نمی کنَـــــد ...!

.................... تنهـــــایی مَـــن ....................

عَمیــــق تَــــرین جــــای جَهــــان استـــــ

و

انگشتــــان تـــو ..

هیچــــوقت بـــه عمــــق فاجعــــه

................ پی نخـــواهنــــد بُــــرد...!♪

www.aksha.ir  تصاویر زیبا ساز وبلاگ

پ.ن: اين مطالب و تو پرفايلم تو يه سايت ديدم خوشم اومد اينجا براتون نوشتم يه جورايي به دلم نشست.من همينجا اعلام ميكنم نه عاشقم نه فارغ ... . فقط اين مطلب هواييم كرد. همين!نبينم تو قسمت نظرات خصوصي به خاطر شكست عشقيم دلسوزي كنين آآآ...دوستتون دارم.باي.

برچسب‌ها: دلتنگـــــــــــي
[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 16:1 ] [ شیـــــدا ] [ ]

چهل روز گذشت.

از داغ مظلوم کربلا چهل روز گذشت.

از رقص خیمه‎ها در آتش، چهل روز گذشت.

چهل روز از گریستن آسمان و زمین و افلاکیان، چهل روز از سیاه‎پوشی زنان قبیله عشق، چهل روز از خاک و خرابه و آوار گذشته است. اما این انقلاب خون، حالا به بار نشسته است. حنجره‎هایی که دیروز فریادگر مظلومیت بودند، رساترین فریاد شده‎اند.

«چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‎تر و زلال‎تر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت.

خونی که آن روز غریبانه‎ترین غروب، در گمنام‎ترین زمین، در عطشناک‎ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‎های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند.»

آری! اکنون زمان آن رسیده بود که فریادهای زخم خورده سوار بر بال باد، حقیقت را عریان‎تر از همیشه ترانه کند. وقتش رسیده بود که زینب علیهاالسلام، مشک بردارد و تاریخ را از حقیقت کربلا سیراب کند.

وقتش رسیده بود جریان کربلا، بر زبان وارثان آن غروب تلخ، وادی به وادی ریشه‎ها را به جوش و خروش و دیده‎ها را به سپیده دعوت کند.

«حال، اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله «گودال» ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل‎های بارور سر برآورد.» و صداها در عرصه تاریخ به حرکت درآمده‎اند تا منادی حق و حقیقت باشند تا روزی که وارث حقیقی کربلا، علم به دست بگیرد.

منبع: تبیان
www.aksha.ir  تصاویر زیبا ساز وبلاگ

برچسب‌ها: اربعين
[ شنبه 24 دی1390 ] [ 17:21 ] [ شیـــــدا ] [ ]

اندكي شبيه دريا شده ام

همين دريايي كه در حوض خانه ي همسايه است
دهانم طعم آبي گرفته
پاهايم جلبك بسته
و در دلم هزار ماهي بي نام و نشان آشيانه كرده
باز هم نيستي
غروب چهارشنبه
و كسي ناشناس واژه هاي علاقه را سر مي برد
و كنج آواز مردگان مي اندازد
نمي دانم
شايد آخر دنياست
كه عقربه ها به بن بست رسيده اند
كاش بيايي
سر بر شانه ات بگذارم
و عريان ترين حرف هايم را
شبيه هق هق پرنده هاي پر شكسته
يادت بياورم
هيچ لازم نيست دلهره ي آيينه
از روييدن باد را به رخم بكشي
من آن قدر طعم گس آيينه را چشيده ام
كه محرم ترين آشناي باران شده ام
آه ، عزيزم ، رايحه ات پيچيده
بگو كجاي سه شنبه اي
هنوز اما خيلي صبورم
كه مي نشينم و از ته آيينه برايت انار مي چينم
تا كي بگويم برگرد
و تو بادبادكي را كه ته دريا به جلبك ها گير كرده
بهانه بياوري براي نيامدنت
اصلا بگذار طعم خاكستري شب رابچشم
بگذار آن قدر شبيه دريا شوم
كه تو ديگر به چشم نيايي
بگذار بميرم ....

www.aksha.ir  تصاویر زیبا ساز وبلاگ

[ جمعه 9 دی1390 ] [ 16:15 ] [ شیـــــدا ] [ ]

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده به میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار میگریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
www.aksha.ir  تصاویر زیبا ساز وبلاگ


ادامه مطلب
[ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ 22:5 ] [ شیـــــدا ] [ ]

آرزوهایم هوایی شده اند مدام بر باد می روند حوای من سیب را با عشق گاز بزن . . . آدم ارزش

بهشت را ندارد !


سلام و هزاران سلام !(يعني من الان بايد بشينم همه اون 999 تاي باقيمونده سلاما رو عرض كنم؟؟)
خوب امشب اومدم اما در حالي كه خستگي هام ته كشيدن و كمي تا قسمتي آفتابي هم شارژم
 و پر انژي( گوش شيطون كر!بيچارهه!آخي!)

خوب اولا ممنون به خاطر نظراتتون و دوستايي كه بابت شعرهاي كوتاه و متن ها تشكر كردن چه
خصوصي چه قابل ديد! چشم به عشق شما دوستان ادامه ميدم!با متنهاي ناب تر!

خوب جونم براتون بگه اين هفته بيمارستان واحد خونمون تموم شد و يه نفس آروم از ته دلمون
 كشيديم!!(البته بيشتر به اين خاطر خوشحاليم كه از امتحان در رفتيم!!)فعلا عصر ها تعطيليم
.درمانگاه هم كه ماشاا... كمي تا قسمتي ابري بيكاريم!كودكانم كه هوا كلا آفتابيه و فقط برا
كنفرانس هاي استاد اون همه راهو عازم بيمارستانيم!يعني اگه كودك يا خردسال محترم اجازه
 بدن يه علائم ميگيريم و وظيفه خطيرمون تموم ميشه!اونم اگه كودكمون خوش اخلاق باشه و
مايل به همكاري...

اما بازم ميگم اونطوري كه انتظار داشتيم كارورزي ها خوب نيستن خيلي خيلي خيلي سطح
كارهاي عمليمون پايينه جز بخش ترمميم و سوختگي و واحد اتاق عمل بخشهاي ديگه حكم يه
دانشجوي كارآموزي رو داريم!!


در ضمن يك سخن هم از مربي واحد درمانگاهمون!
بچه ها گروه شما (ما 4 نفريمون!كلا يه اكيپ 4 نفره كه  هميشه با هميم و شيطنتامون زبونزد
همه س!)خيلي گروه آروم و در عين حال مرموزيه!بچه ها چرا اين همه آرومين؟ حالا يكي ميخواد
جلو ما رو بگيره كه نزنيم زير خنده!ديدم خيلي ضايعس همينطوري استادمون و نيگا كنيم يهو
برگشتم گفتم به خاطر اينكه خيلي متين و با ادبيم!بچه خنديدن!استاد در حاليكه ميخنديد گفت:
بابا ديگه شما نوبرشين!هر چقدر هم متين باشين ديگه نبايد اين همه آروم باشين كه!!(فك كنم
 هر كي از بچه هاي كلاس اينو بخونن كلي ميخندن!!)

ديگه خبر نداره فقط جلو رو ايشون اينهمه ساكتيم و در مخفي گاهمون چه نقشه ها كشيديم
و عملي كرديم بدون اينكه حدسشم بزنه؟!!


دوستت دارم تکه کلام تو بود...من بی جهت به ان تکیه داده بودم...!!!

به کلاغ ها بگویید قصه من اینجا تمام شد...یکی...بود و نبود مرا با خود برد...!

هيچوقت نگو به اخر خط رسيدي هميشه به ياد بياور معلمت را كه اخر خط ميگفت:نقطه سر خط.

در یک آشنایی عجیب دوستانه ما با هم دست دادیم!تو فقط دست دادی و من ...همه ی هستی ام
را از دست دادم!!
  
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 11:43 ] [ شیـــــدا ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ღ♥ღسلام.بعضي وقتها حس كردي دوست داري برا كسايي كه دوستشون داري بنويسي منم با همون حس شروع كردم به نوشتن اين وبلاگ!!
.........................................

ღ♥ღدوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم
دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم
تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزو دارم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقۀ زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمۀ مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم ؟
......................................
ღ♥ღاي مهربانتر از من
با من
در دستهاي تو
آيا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دريغ کردي
تنها تويي
مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
مثل زلال قطره بباران صبحدم
مثل نسيم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهرباني تو با من
در کوچه باغهاي محبت
مثل شکوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است
افسوس آيا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مايوس مي کند؟
................................
ღ♥ღهیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت


ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...


..................................
ღ♥ღاکنون آماده ام که عشقی ثمر بخش بیافرینم....
عشقی که از عالی ترین بخش وجودم سرچشمه
میگیرد.اکنون آماده ی مهیا کردن محیطی هستم که
بذر این عشق متعالی بتواند در آن جوانه بزند،رشد کند
و شکوفه دهد.نفسی عمیق میکشم و احساس میکنم
که بر نیروی عشق ورزی ام افزوده میشود.
............................
ღ♥ღ"مرا كم
اما هميشه دوست داشته باش"
اين وزن آغاز من است.
عشقي كه گرم و شديد است
زود مي‌سوزد و خاموش مي‌شود.
من سرمايت را نمي‌خواهم
و نه زرد يا گستاخي‌ات را
عشقي كه دير بپايد
شتابي ندارد
گويي براي تمام عمر وقت دارد
مرا كم
اما هميشه دوست داشته باش.

...........................
ღ♥ღرفتی اما چه بگوییم هیهات

تو ندانی که من آنروز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
بک لينک